گاهی در میانههای هرکاری کاملا ناگهانی بغضم میگیره و اشکهام میریزن. « زندگی» در سرمه و هیچ نمیتونم توضیح بدم چطور منظورمه. فقط «زندگی» در سرمه.
پُرغروری، بینیازی، باشکوهی! طعم بارون، بوی دریا، رنگ کوهی!
از توئیتهای رها بهلولی پور.
صورتم توهم میره و چشمام مزهی تلخی به خودشون میگیرند، رهای عزیز زندگی از لابهلای واژههایش میجوشید و جریان نور بود. حال آن نور را از ما ربودند.
و من قلبم برای همهی دوستانی که فرصت دیدارشون نداشتیم میتپد. فراموش نخواهید شد.
21 January 26 ، 22:04